Sunday, January 26, 2014

چرا حکومت اسلامی ضد اسلام است؟


چرا حکومت اسلامی ضد اسلام است؟

این سوال در اول بحث مطرح میشود که چطور حکومت اسلامی علیه اسلام است؟ یا بطور اههم، حکومت دینی چگونه ضد دینی است؟ توضیح مختصر این است که انسانها همیشه در ذهن خود یک پیش زمینه فکری دارند و چه بخواهند چه نخواهند در پذیرش ایده جدید، آن پیش ذهنیت را دخیل میکنند. در تاریخ بشریت هم، جز اصل راهنمای منطق تضاد و فلسفه صوری ارسطویی، اصل دیگری را دنبال نکردند؛ به همین خاطر در ذهن مردم چنین می نماید که همیشه عده ای بودند که بر اکثریت،سلطه و ولایت و حکومت داشته باشند و دور از واقعیت نمی نماید که حکومت دینی، ضد دین باشد.

این فرضیه ؛ که عده ای همیشه در تاریخ بودند  که بر اکثریت حکومت و ولایت داشتند، چنان در اذهان عمومی، عمومیت بخشیدند که اگر کسی غیر آنرا بگوید، نا مأنوس به نظر می آید.همانطور که در مقالات قبلی مطرح کردم در ابتدای تاریخ انسانها، امت (ریشه) واحدی بودند و در کنار هم با تقسیم کار همکاری میکردند و حکومت و سلطه بر دیگری نداشتند.

در تاریخ ادیان هم نظر کنیم، همه پیامبران وقتی بر انگیخته می شدند اولین کسانیکه در مقابلش قرار می گرفتند، حاکمان مستبد (نمرود، فرعون،قیصر، ابوجهل ها...)بودند. پیامبران و مصلحین جامعه مردم را آگاه میکردند تا مردم قیام کنند و از ظلم و ستم حاکمان ستمگر رها شوند و دست قدرت حاکم از سر مردم کوتاه شود و همه مردم را آفریده یک خدا تبلیغ می کردند و این حقیقت را تکرار میکردند که خداوند نمیتواند بر خلق خود نابرابری ایجاد کند؛ بلکه همه را در آفرینش صاحب حق و حقوق قرار داده و هیچ فرقی بین مخلوق قائل نشده است، جز در تقوا و کنترل نفس و پرهیزکاری.(1)

بنا بر آیه های روشن قرآن پیامبر هیچگونه حق ولایت،حکومت و سلطه  بر مردم نداشت؛ جز ابلاغ پیام الاهی و انذار و هشداردهنده به مردم، نمی توانست باشد؛ در اسلام حکومت و سلطه وجود ندارد و آنهای که بنام دین حکومت میکنند ضد دینی یا اسلامی هستند. اگر قرار بود بزور مردم را به بهشت ببرد، دیگر پیامبری نیاز نبود، خود خدا اینکار را میکرد؛ به این خاطر بهشت و جهنم را در اختیار بشر گذاشته شده است، که بشر آزادانه با اختیاری که دارد، انتخاب کند؛ پیامبران هم برای یادآوری و هشدار دهنده این پیام خدا را به مردم بازگو کردند و انذار دادند. (پیامبری،پیام رسان، نامه رسان). (2)

یکی دیگراز مسائلی که مورد بد فهمی و سوء استفاده قرار گرفته ، مسئله ملت یا امت است.سوره بقره آیه 218 قرآن آمده که مردم اول امت واحدی بودند.ملت و امت اگر بدون پیش زمینه دهنی تعریف کنیم؛ ملت به معنی: دین ، کیش ، شریعت ، آیین ، مذهب و طریقت آمده است. امّت از اُمّ یا مادر می آید، زاده شده ،آفریده خالق،( مادر طبیعت یا خداوند)  تعریفی که شریعتی در ده چهل از امت میدهد، در سخنرانی سال 1348 در امت و امامت از نظر جامعه شناسی، که سبب ساز بحثها و حدیثهای کسترده ای، تا حال حاضر انجامیده است، مشخص میکند میداند چه میخواهد بگوید ولی انقلابیگری دهه چهل و پنجاه شمسی،نتوانسته از آن جوّ حاکم، آزاد باشد و بخاطر مرگ مشکوکش بعد از فرار از دست ساواک( سن 44 سالگی) نتوانسته بازبینی در گفتها و نوشتهای خود بکند.در ابتدای بحث هم روشن اعلام میکند که این نظر و دیدگاه فردی است با اندک اطلاعی که دارم،نمیگویم صد در صد درست است یا نا درست؛ ممکن است درست باشد یا نباشد، آینده باید به آن بیشتر پرداخت؛

آقای علیجانی در کتاب «بد فهمی یک توجیه نا موفق» بطور مستند نشان دادند که سیر پیدایش و نتیجه و خروجی نهایی بحث امامت در رابطه با شریعتی چگونه بوده است. بدین ترتیب آشکار می شود که ورود وی به این بحث،برای طرح یک نظریه سیاسی(حتی در حوزه نظر، چه برسد به حوزه عمل و استراتژی و اقدام)نبوده است،وی صرفاً برای اصلاح یک فکر بنیادی شیعی کلاسیک در جامعه، در راستای پیشبرد پروژه روشنفکری رنسانس فکری، دست به این توجیه زده است. توجیهی نا موفق و بیشتر از هر چیز،بی مدل و برنامه و نیز متعارض با کل پارادایم و سامانه نظری خود شریعتی.اما این توجیه نا موفق به شدت مورد بد فهمی واقع شده است؛ البته آقای علیجانی باید میگفتند بدفهمی مغرضانه کسانیکه باحکومت مذهبی همراه شدند، برای تبرئه خود، دست به توجیه و فلسفیدن ایدئولوژی کردن دین از شریعتی داد سخن دادند و تکفیر انقلاب و تاکید اصلاحات دست یازیدند و سعی در ابقای رژیم استبداد فردی مذهبی در شکل دیگر دنبال میکنند! این فیلسوفان و همکارانشان در حلقه کیان،چنان با چیره دستی و فیلسوفانه! آنچه را برای محکوم کردن شریعتی بکار بردند، کسی شک نکرد که چگونه خود، دین را ایدئولوژی کردند،آنهم ایدئولوژی، لیبرال دموکراسی. (لیبرال دموکراسی که شریعتی آن را اقلیت ثروتمند و صاحب قدرت به نفع خود مصادره کرده بود و بقول شریعتی حکومت سواره ها؛ حالا شاهد هستیم که مردم  آمریکا بپا خواستند و اعتصاب علیه این لیبرال دموکراسی یک در صد صاحبان شرکتها و کرپرایشنها،براه می اندازند، فقر و نابرابری بین داراها و ندارها بیداد میکند و آمریکا را به پرتگاه سقوط می کشاند). گروه حلقه کیان با این تجربه تلخ، لیبرال دموکراسی یک در صد صاحبان ثروت و قدرت را،بعنوان امام و الگو می خواهند ما را به آنجا برسانند!گروه حلقه کیان و شرکا، نه حتی دین را قبض کردند و ایدئولوژی،شکست خورده لیبرال دموکراسی( در واقع دماگوژی یا مردم فریبی) را فربه تر از دین کردند،همچنین برای مردم حکومت مذهبی (جمهوری دموکراتیک اسلامی) هم اعلام کردند! در این ایدئولوژی کردن دین بجای فقیه حتما نخبهای دیگر از جمله فیلسوف، قیم مردم میشود!(3) شریعتی دین را سوسیال دموکراسی (عدالت اجتماعی) معرفی کرد که آزادی یا لیبرتی باید همراه عدالت باشد ولی حکومت مذهبی را بدترین نوع حکومت اعلام کردند.(4)

اما برگردیم بحث اصلی خود،شریعتی  با تعریفهای از یکی از اسلام شناسان به نام مونتگمری وات اشاره میکند،بعد میگوید؛ که من آن را بسط داده و پایه بحث امت قرار داده ام و به تحلیل جامعه شناسی آن پرداخته ام؛ اما آنچه که من بسیار بر آن تکیه می کنم هم ریشه بودن امت و امامت است و این بی نهایت پر معنی است. آنچه که مونت گمری وات به آن توجه داده است این است که مردم در طول تاریخ و نیز در عرض جغرافیا دسته دسته زندگی می کنند. این مجموعه افراد و آحاد انسانی که مجمعی ساخته اند و در آن می زیند، جمع خویشتن را چه نامیده اند؟ نوع اسمی که برای اجتماع خود تعیین کرده اند مبین بینش و تلقی آن ها از زندگی اجتماعی و معنای واقعی تجمع آن هاست ... .

این اسامی خیلی زیاد است، من کلماتی را که هم اکنون نیز در زبان های اروپایی و عربی و فارسی برای تسمیه یک جامعه و گروه انسانی به کار می رود، مطرح می کنم و معنی لغوی هر یک را از نظر ریشه اصلی که معنی اولیه آن را نشان می دهد  و «وجه تسمیه» گروه را روشن می سازد، بیان می نمایم؛ تا خواننده هر یک از این اصطلاحات را با اصطلاح اسلامی «امت» مقایسه کند.بعد از تعریف مختصر  در باره ناسیون، قبیله،قوم،شعب، اجتماع آنوقت به تعریف امت می پردازد؛ امت رفتن گروهی از افراد انسانی که یک راه را برای «رفتن» انتخاب کرده اند.

برتری و امتیاز این کلمه بر کلماتی مثل ناسیون، قوم، قبیله و شعب روشن است. چرا که اینها هیچکدام معنای مترقی انسانی ندارند، جز قبیله که بهترین اصطلاحی است که بشر برای اجتماع خویش انتخاب کرده است، یعنی اشتراک افراد انسانی در قبله و هدف و این امتیار را امت هم دارد. زیرا وقتی می گوییم راه و رفتن و رهبری و اشتراک افراد انسانی در یک رهبری مشترک، یعنی حرکت به سوی هدف و قبله ای که همه بدانسوی روانند و رهبری مي‌شوند. و بر قبیله این امتیاز را هم دارد که مثل قبیله اشتراک در قبله را ملاک پیوند انسان ها و خویشاوندی معنوی و واقعی و علت جمع شدنشان در یک جا، قرار داده؛ ولی در قبیله اشتراک هدف هست اما نفس حرکت به سوی هدف نیست، زیرا افراد انسانی ممکن است هدفی داشته باشند، به قبله ای ایمان داشته باشند ولی برای رفتن به سوی آن هیچ ضمانتی و تعهدی نداشته باشند و فقط هم عقیده و هم هدف باشند (فقط از حیث ذهنی یا احساسی) چنانکه جامعه مسلمان ما هدف و ایده آل مشترکی دارد اما به سوی آن گامی برنمی گیرد! هدفی که بدان عقیده دارند در جهتی است و هدفی که به سویش حرکت می کنند در جهتی دیگر! اما در «امت» حرکت به سوی قبله مشترک اساس فکر است.

 بنابراین امت یا مردم با امام یا رهبری، رابطه داد و وداد دارند. (عمومیت امامت یا رهبری، امامت همگانی یا رهبری مشارکتی) مردم در رهبری مشترکند و همه مردم امامند، سوره قصص آیه 5- و اراده ما بر این است که بر مستضعفین روی زمین منت گزاریم و آنان را امامان بگردانیم و وارثان زمین قرار دهیم. بنا براین امت و امامت(مردم و رهبری) هم رهبری میکنند و هم رهبری میشوند؛یعنی به اندوخته و آگاهی خود در مرحله داد و وداد می افزایند. تصمیم جمعی برای اجرا، نه فقط مردم یا امت ناظرند بلکه در مسیر شدن یا شوند همدیگر را تکمیل میکنند. می شود گفت که امت و امامت (مردم و رهبری) مکمل همدیگرند. موضوع تعمیم امامت که شریعتی مطرح کرد،هرکس امام خویش است و هر انسانی یک امام است. (سوره فرقان آیه 74- و قرار بده ما را امام برای پرهیزگاران). این اصل راهنمای 1400 سال پیش، اکنون در غرب بعنوان دموکراسی مستقیم( دایرکت دموکراسی)  از آن یاد می شود، اما مسلمانان آنچه خود دارند عمل نمیکنند و در دام امامت شرک و طاغوت گرفتارند.

با این تعریف ریشه ای از امت و ملت، روشن است که پای مردم در میان است. چه ملت که به معنی گروه مردم در آیین و مرام و مسلک مشترک باشد؛چه امت که از مام طبیعت و آفریده خدا و چه بعنوان اشتراک مردم در یک رهبری مشترک؛ نمیتواند برتری فردی یا عده ای بر اکثریت شود و بر مردم ولایت (از نظر مذهبی) یا حکومت (از نظر غیر مذهبی) داشته باشد. اگر حکومت را هم از آن خدا یا طبیعت بگیریم؛ خدا نمیتواند این حق را به پیامبر، امام، فقیه یا سلطان بدهد؛ چون نقض کننده ولایت و حکومت الاهی میشود. بخاطر اینکه انسان نماینده و خلیفه او بر روی زمین است نه فقط پیامبر یا امام یا فقیه یا سلطان.

مقاله آقای یوسفی اشکوری ( خدا سالاری ؛ بزرگترین دروغ تاریخ) که از تقلب روحانیون و فیلسوفان حکومتی به وضوع این امر را روشن میکند. ایشان به روش دیگری اندیشه خدا سالاری به معنی حکومت پیامبر یا امام یا فقیه بر مردم،را مورد نقد قرار دادند. بقول ایشان «اخذ مشروعیت قدرت سیاسی» یعنی کسب اجازه حاکمیت و فرمانروایی از جانب خداوند یا مهمتر، واگذاری اعمال حاکمیت خداوند بر یک فرد معین" اندیشه جدیدی نیست و در درازنای تاریخ در اکثر مذاهب وجوامع باستانی  بوده است. چه در ایران باستان چه قرون وسطی در اروپا. در اندیشه ایرانیان باستان هم قول خدا و شاه یکی بود.( چه فرمان یزدان چه فرمان شاه)

در این مورد، کار فکری اندیشمندان دیگر از جمله آقایان بنی صدر، شهید مجید شریف، احمد فعال و...پی گیری شده و به پختگی می رسد و دارد همه گیر می شود؛ که حکومت مذهبی یا ایدئولوژی را ضد دین و جامعه  و مردم می دانند؛ در واقع راهی جز این نیست و پیامبران  و امامان هم هیچ گونه ادعای حکومت بر مردم نداشتند و نمیتوانستند داشته باشند و قرآن بطور واضع و روشن اعلام کرده که در امور جامعه شور و مشورت باید انجام گیرد و در در آن مشاوره و شور (رای جمهور مردم) فردی به عنوان اولوالامر یا مامور یا خدمتگزار مردم انتخاب شود.کسانی ادعا کنند که پیامبر ولایت و حکومت بر مردم داشته و ولایت یا حکومت فقها را ادامه ولایت و حکومت رسول معرفی کنند، در واقع نسبت دروغ به خدا و رسول ا و می بندند؛که ادعای جز پیام آور وابلاغ کننده،هشدار  و انذاردهنده، نداشته است. سوره اعراف, آیه 28: بگو قطعا خدا به كار زشت فرمان نمى‏دهد آيا چيزى را كه نمى‏دانيد به خدا نسبت مى‏دهيد؟  اینجاست که آیه 59 سوره نسا، معنی پیدا میکند؛ يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولي الامر منكم...ای مردم همانا از خدا و رسول و صاحب امر یا مامور( منتخب در شورا، با رای اکثریت جمهور مردم) پیروی کنید.(5)

این مامور یا مدیرمردم یا رهبری فصل الخطاب نیست برای دوره ای مامور است و معذور، اگر خواستهای  جمهور مردم عملی نشد،حق آنهاست که مامور یا خدمتکارخود را تغییر دهند که حکومت حق مسلم مردم است ، مردم سالار هستند نه فرد سالار. اینجاست که دولت از دین و ایدئولوژی جداست و مامور حق تبلیغ مرام خود را ندارد، چونکه آمده است کاری که مردم به او ماموریت دادند انجام دهد؛ نه اینکه فردی خود را قیم و سرور مردم بداند و بر جان ، مال و ناموس مردم تسلط داشته باشد.

بنابراین حکومت ، ولایت و سلطه فردی یا گروهی ایدئولوژیکی چه دینی چه غیر دینی، ضد مردم است و دینی که حکومتی شود در خدمت قدرت ( زور) قرار میگیرد، این دین دیگر دین لا اکره و زور نیست که در آن انسان بینهایت آزاد است و با خدا و هستی این همانی با قانونمندی هستی قرار بگیرد بلکه قدرت است که به تخریب خود و دیگران و هستی می پردازد؛ فاجعه جهان امروز که به خشونت علیه همدیگر و نابودی محیط زیست انجامیده، نتیجه حکومتهای زورمدار، کمتراز یک در صد مردم جامعه هستند که صاحبان قدرت و ثروت می باشند ودر شکلهای مختلف حتی بنام دموکراسی و آزادیخواهی(لیبرالیزم...) بر جهان حاکمند. این بحث ادامه خواهد داشت.

حسن گلسفیدی

(1)


اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله،گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بى‏ترديد خداوند داناى آگاه است


اى فرزندان آدم چون پيامبرانى از خودتان براى شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند پس هر كس به پرهیزکاری و صلاح گرايد نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين مى شوند

(2)


ما اين كتاب را براى مردم به حق بر تو فروفرستاديم پس هر كس هدايت‏شود به سود خود اوست و هر كس بيراهه رود تنها به زيان خودش گمراه مى‏شود و تو بر آنها وکیل نيستى

سوره: 6 , آیه: 107

و اگر خدا مى‏خواست آنان شرك نمى‏آوردند و ما تو را بر ايشان نگهبان نكرده‏ايم و تو  وکیل آنان نيستى

سوره29,آیه 18-سوره 16, آیه 35- سوره 16,آیه: 82...  سینزده آیه  وظیفه پیامبر جز ابلاغ و پیامرسانی نیست

 بر پيامبر [خدا] جز ابلاغ آشكار [وظيفه‏اى] نيست

سوره: 72 , آیه: 23

[وظيفه من] تنها ابلاغی از خدا و [رساندن] پيامهاى اوست

(3)

 دکتر عبدالکریم سروش ( فیلسوف مسلمان ایرانی مقیم آمریکا ) در روز یک‌شنبه 29 اگوست 2010 در سالن شهرداری نورث یورک در باره جغرافیای فرهنگی ایران معاصر سخنرانی کردند . ایشان سخنرانی،تقلید را مبارک و حکومت جمهوری دموکراتیک اسلامی را بعنوان آلترناتیو، معرفی کردند.

(4)

شریعتی؛" حکومت مذهبی رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر ، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدايی تلقی می کند . "م.آ.22،ص 197

(5)


اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك‏فرجام‏تر است

Friday, October 25, 2013

غدیر خم، وصایت یا شورا؟


غدیر خم، وصایت یا شورا؟

معضلی که قرنها در جوامع اسلامی وجود دارد، این است  که آیا دموکراسی یا حاکمیت مردم یا مردمسالاری با اسلام  سازگاری دارد یا نه؟ . آیا پیامبر جانشینی برای خود انتخاب کرده  یا این امر مهم را به عهده مردم گذاشته است؟ این دو نظر،سبب اختلاف و جدایی مسلمانان و سبب ساز جنگهای فرشایشی  و تفرقه بین آنها انجامیده است.

بعد از وفات پیامبر اسلام، دو  جناح یا گروه  بوجود آمدند: گروهی معتقدند که پیامبر در آخرین حج، مردم را در غدیر خم، گرد آورده و آخرین بار برای آنها سخنرانی کرد و در پایان با بالا بردن دست علی ابن ابی طالب او را بعنوان جانشین برای خود به همه حاجیان اعلام کرد و این گونه استدلال میکنند که چون پیامبر تشخیص داده بود که بعد از او با وجودیکه قرآن وجود دارد و آن کتاب راهبردی و نقشه راه برای  مومنین است ولی همه مردم در این ده سال دولت تازه به وجود آمده، نمی توانند از آن استفاده کنند و رای آزاد بدون دخالت دیگری یا رئیس قبیله ممکن نیست. هنوز آن تضاد قبیله ای و قومی از میان نرفته و مردم هنوز به رئیس قبیله خود وابسته هستند و رای رئیس قبیله برای همه مردم قبیله است. دلیلهای زیادی مطرح هست که ما از آنها میگذریم.

گروه یا جناح دوم؛ معتقد است که چون در قرآن امور کشور و مردم به شور و مشورت بین مردم آمده، مسلمانان باید صاحب امر یا الوالامر را در شورا، انتخاب و بیعت( رای مستقیم حضوری) با او کنند.

در قرآن هم آیه های بسیاری آمده که پیامبر حق حکومت و قیومت و سرپرستی مردم  را ندارد؛ فقط انذار و بیم دهنده و پیام رسان است.در جنگ احد پیامبر میگفت درون شهر بمانیم ولی جوانان میگفتند بهتر است بیرون شهر بجنگیم. رای گیری شد، اکثرا رای رفتن به بیرون شهر دادند، پیامبر هم تابع اکثریت شد. ولی مسلمانان در جنگ شکست سختی خوردند. حمزه و تعداد زیادی از مسلمانان کشته و خود پیامبر هم زخمی شد.با این عمل، اساس شورا به خطر افتاد. ولی آیه 159 آل عمران به پیامبر می گوید با این وجود، در امور، شور و مشورت کند، هرچند اشتباء کردند.

ای پیغمبر این رحمت و لطف خدا بود که با آنها آشتی جو و ملایمت و بردبار شدی؛ اگر سخت دل و خشمگین می شدی از اطرافت پراکنده می شدند؛ پس از آنها در گذر و ببخشایشان و در امور با آنها مشورت کن... سوره شوراء آیه 38 « امرشان به شور است بین خودشان»

بنا براین شورا در دین یکی از اصول اساسیت.

 حال اگر به بن مایه این دو نظریه  و دیدگاه توجه کنیم در تاریخ بشری تا کنون همین دو روش دنبال میشود. آیا میشود بعد از انقلاب، سرنوشت کشور ومردم را به رای گذاشت که هنوز آگاه و صاحب اختیار و انتخاب نیستند؟ یا باید دوره محدودی،امور کشور و مردم نا آگاه در دست انقلابیون بماند تا خطر دشمن از بین برود و مردم به آگاهی و استقلال رای برسند و آمادگی پیدا کنند؟ ( اما تاریخ نشان داده هرکس به قدرت رسیده آنرا رها نمیکند، راهی نیست جز کنترل قدرت، آنهم تنها از دست جمع مردم بر می آید.)

اگر بقول شریعتی: وصایت و یا انتصاب علی ابن ابی طالب هم بوسیله پیامبر عملی شده باشد و اگر هم پیامبر دوازده نفر از نسل خود را معرفی کرده باشد؛از طرفی پیامبر مذهب خود را تکمیل کرده و مذهب خاتمیت نامیده پس چرا به دوازده نفر محدود کرده؟ این نظریه اگر خوب بنگریم باز بعد از دوازده تن ، باید امور مردم به مشاوره بین خود تداوم پیدا کند؛ چرا چنین نشد؟ چرا تا کنون هنوز رهبران مذهبی، حکومت  و ولایت خود را ادامه حکومت و ولایت پیامبر میدانند و دموکراسی یا حاکمیت یا ولایت جمهور مردم را دنبال نمیکنند؟ بیش از صد سال پیش هم آیت الله نائینی در انقلاب مشروطیت بعد از غیبت امام دوازدهم، دموکراسی را تنها گزینه برای مردم مسلمان معرفی کرده است. اما انقلاب 1357 مردم ایران اساس آن، بر آزادی، استقلال و ولایت و یا حکومت  جمهور مردم بود. چرا دوباره به نائب امام و ولی مطلقه فقیه انجامید؟!

از طرفی گروه یا جناحی که به اهل سنت معروفند و خود را پیرو سنت پیامبر و حدیث میخوانند مدعی هستند که پیامبر کسی را بعنوان جانشین انتخاب نکرده باید مردم اوالامر یا مامور را خود در شور و مشورت انتخاب کنند و همه با او بیعت کنند. در واقع همین روش در انتخاب چهار خلیفه اول بصورتی اجرا شد. اینکه علی ابن ابی طالب و عده دیگر در حال کفن و دفن پیامبر بودند، چرا بدون حضور آنها انجام گرفت؛ بحثی دیگر است؛ یا چرا عمر ابن خطاب برای انتخاب بعد خودش شرط گذاشت، که عثمان انتخاب شد؟ دیدیم با  شروع خلافت عثمان و ساختن کاخ وبه زندگی تجملاتی، روی آورد. انحراف از سنت پیامبر و دو خلیفه قبل از خود،منجر به شورش شد و مردم از مصر و عراق بپا خواستند و عثمان را بر کنار کردند و علی را انتخاب  و با او بیعت کردند.

با همه این زیر و زبر ها، ولی حکومت بصورت ارثی نبود و با مشورت و بیعت حتی بصورت ظاهر و نسبی هم شده دنبال میشد.

بعد از کشته شدن علی ابن ابی طالب، معاویه حکومت را بدست گرفت و با عهدی که با حسن ابن علی بست، قرار شد معاویه ابن ابی سفیان حکومت را ارثی نکند. اما معاویه عهد شکست و پسرش یزید را جانشین خود کرد! این شد که امام حسین با بیعت با یزید سر باز زد ، حسین ابن علی بین مرگ و بیعت با یزید، مرگ را انتخاب کرد. او با خون خود و یارانش، امام و الگویی شد که جلوی انحراف اولیه در سنت اسلامی که شورا و انتخاب رهبر بود، را بگیرد.با خون خود نشان داد که اسلام، به سنت حکومت ارثی قبل از اسلام بر گشته است و به نسلهای بعد از خودش شهادت دهد که اسلام، بجای سنت محمدی جایش را به سنت اموی داده است. حالا ما در جهان اسلام کنونی شاهدیم؛ تاریخ اسلام را نه ادامه سنت پیامبر بلکه سنت ابو سفیانی است که حکومت ارثی و سلطنتی قبل از اسلام داشتند و آن را بنام اسلام تداوم بخشیدند.

در واقع اگر دقت کرده باشیم متوجه خواهیم شد، هر دو گروه، از اصل اسلامی فاصله گرفتند. حال اگر به جهان اسلام نگاه گذرا داشته باشیم ، می بینیم که همه کشورهای اسلامی از شورا و بیعت یا دموکراسی خبری نیست. در واقع سنت قبل از اسلام ، حکومت های ارثی و سلطنتی جای دموکراسی شورایی را گرفته است. شیعه هم که هزار سال با حاکمان بنی امیه و بنی عباس مبارزه میکرده خودش هم وارد حکومت شاهی و سلطنتی شده و حالا هم فقیه شاه.

مسلمانیکه پیامبرشان اولین کسی بوده که حکومت مردمسالاری شورایی را بنیان نهاده  تا کنون نه حتی به دموکراسی شورایی نزدیک نشدند بلکه به دموکراسی پارلمانی هم نرسیدند.

در انقلاب 1357 برای اولین بار مردم ایران با همه اقشار و مرام و مسلک متحد شدند که ریشه حکومت فردی و ارثی را کنار بزنند ولی تجربه چند هزار ساله ساله حکومت فردی در تار و پود جوامع، ریشه دوانده، حتی عالمان و روحانیان باید جزء اولین کسانی بودند که به این امر بپردازند، خود رحانیون دوباره به سنت حکومت فردی و سلطانی قبل از اسلام بجای شورای بر گشتند!

حسن گلسفیدی   اکتبر 25- 2013

Tuesday, October 15, 2013

دموکراسی یا دماگوگ - مردم سالاری یا مردم فریبی


واژه ها در روند و حرکت تاریخی بار معنایی مختلفی و حتی متضادی بخود می گیرند.

یکی از آن کلمه یا واژه، دموکراسی  یا  مردم سالاریست..مردم سالاری یا حاکمیت جمهور مردم، در مقابل فرد سالاری قرار می گیرد، که در شکلهای مختلفی ظاهر می شود. شاه سالاری، خدایگان سالاری، که بصورت خدایگان  شاهنشاه، آیت الله یا ولایت فقیه سالار و پاپ سالار... متجلی میکند.

در جوامع اولیه و ابتدایی، زنان و مردان کنار هم در کار خانه و شکار همکاری میکردند . معمولا زنان در خانه  و مردان بخاطر کار فیزیکی سخت در بیرون خانه کار میکردند. هم اکنون قبایلی در آفریقا ، جنگلهای آمازون در آمریکای جنوبی  بهمان روش اولیه زندگی میکنند.مشارکت در صید با هم همکاری میکنند. یک نفر یا چند نفر به عنوان کار کشته ، خبره ، پیشتاز و جلودار می شوند و در پایان کار، همه مثل هم در کنار، بدون برتری طلبی کنا هم زندگی می کنند. کسی احساس نمیکند که یک نفر بخاطر پیشتاز و جلودار بودن باید بر همه سروری و حاکم باشد.

در تاریخ متاسفانه کم کم زندگی کشاورزی و بعد شهری و داشتن امکانات مالی و سرمایه مردم از هم جدا و برتری طلبی و امکانات مالی بیشتر فاصله بین مردم را هم بیشتر کرد.

Monday, March 4, 2013

نظام ولایت مطلقه فقیه، جمهوریست یا سلطنتی؟


نظام ولایت مطلقه فقیه، جمهوریست یا سلطنتی؟

به بهانه  مقاله آقای نوری اعلا " سرمایه ملی یعنی چه"؟        حسن گلسفیدی                                                               


میگویند؛ ملتی که تاریخ خود را نشناسد محکوم به تکرار است.  اینکه چند هزار سال است که یک فرد یا رئیسِ یک قبیله با کشتار مخالفین، حتی فرزندان خود، سعی در گرفتن قدرت میکردند و با گذشت زمان و بی تفاوتی مردم  و ضعیف شدن قدرتش، یک قلدری دیگر میآمد و مخالفین را از دم تیغ می گزراند و دوباره عملکرد حاکم قبلی را دنبال میکرد و سالها با زور اجهاف بر مردم حکومت میکرد و دوباره فردی و گروهی دیگر... تاریخ نمایانگر جنگ و تجاوز و کشتار این جباران  است؛ سلسله های هخامنشی و ساسانی و خاندانهای  بنی امیه، بنی عباس، آل مظفر و آل زیاد وآل صفویه،ایل قجر.. نمونه بارز آن میباشند.

مردم ایران در سال 1357 سعی کردند که برای همیشه گردش باطل استبداد فردی پایان بخشند . بجای یک نفر یا یک خاندان، جمع مردم حکومت کنند و از طرف خود فردی یا افرادی را با رای آزاد خود بخدمت بگمارند که حکومت حق مسلم خود میدانستند. اما مردم از اکثر روحانیون که در تاریخ همیشه با قدرت بودند و توجیه گر جنایت،غافل شدند. اصلا کسی باور نمیکرد که یک آیت الله دروغ بگوید و مردم را فریب دهد! ولی در ظاهر روحانی خود را همراه مردم کرده بود و حرف دل همه مردم را تکرار میکرد و علناً سخنگوی مردم شده بود. دیگر نمیدانستند که قدرت بدست فرشته هم بافتد، دیو میشود. سخنان اقای خمینی در فرانسه(1)

Sunday, February 3, 2013

Double standard by Minister Kenney on Iran and Iranian refugees

در روز شنبه دوم فوریه 2013 در یک روز خیلی سرد تورونتو عده زیادی از ایرانیان و غیر ایرانی برای جلوگیری از اخراج سپهر حاجی پور دست به اعتراض زدند. منم هم در این اعتراض شرکت داشتم. در صحبتهای خود مثل دیگر سخنرانان از تبعیض بین افراد مطرح شد. چرا دولت استون هارپر به امثال خاوری و داماد بن علی و .. براحتی مقیم کانادا میشوند ولی افراد عادی اخراج می شوند؟
double standard by Minister Kenney on Iran and Iranian refugees- photos:  stop Sepehr Hajipour deportation to Iran

Thursday, December 6, 2012

ولایت فقیه یا خلیفه؟ فرعونیت در مصر


ولایت فقیه یا خلیفه؟ فرعونیت در مصر

فرعونیت در مصر همچون ایران در لباس فقیه مطلقه بر میگردد؟

کشورهای غربی با مردمسالاری (دموکراسی) و دولت ملی و مستقل  در نقشه خاور میانه بزرگ خود بر نمیتابند. نقشه خاورمیانه بزرگ برای کشورهای کشیده شده است که مستقیم در کنترل آنها نیستند. غرب سعی میکند با بوجود آوردن اپوزیسیون طرفدار منافع خود و مسلح کردن آنها با حمله نظامی آن کشورها را اشغال کرده؛ تا به منابع نفتی , گازی و استراتژیکی خود برسد و برای محکم کاری  با اختلافات قومی زبانی و مذهبی که در کشورهای منطقه وجود دارد, آنها را تقسیم نموده تا آسانتر بتواند کنترل کند. نمونه بارز آن را در افغانستان، عراق، لیبی و حالا در سوریه شاهد هستیم.

حمله به ایران هم قرار بود پس از یازده سپتامبر 2001 با محور شرارت خواندن  ایران بعد از افغانستان و عراق مرتکب شوند؛ ولی نتوانستند افراد صاحب نام و با نفود ،همچون حمید کارزای در افغانستان و چلبی در عراق , برای ایران پیدا کنند. شکست در عراق و افغانستان سبب شد، تغییری در سیاست غرب بوجود آید. اکنون بنظر میرسد، راهکارهای دیگری را دنبال میکنند. از جمله با نابودی کشورهای طرفدار رژیم ایران ؛ سوریه،  لبنان و فلیسطین؛آنوقت راحت تر به سراغ ایران بیایند. بهانه را هم دیکتاتوران منطقه با ظلمی که به مردم خود میکنند، فراهم می آورند. بین مردم و نظام ستمگر و آزادیکش فاصله  زیادی  وجود دارد. اکثرا مردم بخاطر سرکوب حالت انفعال میگیرند و بی تفاوت نسبت به کشور خود میشوند و به سیاست (هرچه پیش آید خوش آید) دل میبندند. رژیم ایران هم  در سرکوب مردمش از دیکتاتورهای دیگر پیشتاز است. با عمل خود نسبت به مخالفین ملی و مردمی و با رفتارش در رعایت نکردن حقوق بشر، به دشمن خارجی بهانه میدهد.

Saturday, August 11, 2012

حکومت جمهوری یا پادشاهی


حکومت جمهوری یا  پادشاهی

حسن گلسفیدی

بحث بر سر حکومت جمهوری و پادشاهی یا سلطنت ادامه دارد و سبب شده که انرژی و نیروی زیادی به هدر برود. بخاطر همین امر، ایرانیان در وضعیت کنونی که اکثرا متفق القولند که استبداد مذهبی حاکم، به بن بست رسیده و ریزش نیروها از درون آغاز شده و در دو حرکت اعتراضی در تیر 1378 و خرداد  1388 ونزدیک بود، از رژیم استبدادی مذهبی هم گذر کنیم؛ ولی به دلیل اختلافات نیروهای پیشتاز و نفوذ گروهای وابسته به بیگانه و به خشونت کشیدن آن و ترس  بازگشت دیکتاتوری در شکل دیگری و دلایل دیگر, به جنبش خود ادامه ندادند.

چرا مردم به مخالفین رژیم اعتماد ندارند؛ آیا، ترسشان بیمورد است یا براستی حق دارند زمانیکه گروها در گفتاری و کرداری شفاف نیستند؟

از زمان مشروطه تا کنون ,صد و شش سال میگذرد. سلطنت قاجار و پهلوی مشروطه سلطنتی را، زیر پا گذاشتند و بخصوص هر دو پهلویها  بکمک بیگانگان به سلطنت رسیدند و هر دو هم با کودتا بکمک بیگانگان حاکم شدند؛ هردوی آنها در خارج ایران فوت کردند. چرا بجایی اینکه از استبداد پادشاهی درس گرفته و از آنها  گذر کنیم؛ سعی در مشرعیت بخشیدن به آن و تسلسل و چرخش باطل  استبداد می پردازیم؟ از سرنوشت آنها که به مردم پشت کردند و به کشورهای خارجی دل بستند و هردو در غربت در گذشتند نمیآموزیم. نمیخواهیم قبول کنیم که بیگانگان هم تا آنجا که به منافع خود میدانند, از آنهااستفاده کرده، وقتی ببینند ورق برگشته ، دنبال فرد دیگری میروند و همین تجربه را در خوش خدمتی حسنی مبارک و بن علی دیدیم؛ تا آخرین لحظه از آنها بهره بردند بعد به آنها پشت کردند. شاهد بودیم و هستیم که غرب وقتی مردم برخاستند با همان اخوانالمسلمین ( یعنی دشمن خود ساختند ) حالا هم در سوریه علنا  گروه القاعده را مسلح کردند؛ یعنی همان کاری  که زمان جنگ سرد در مقابل شوروی کمونیستی کرده بودند! در ایران بعد از انقلاب 1357 هم شاهد اکتبر سرپرایز بودیم که روحانیت با جمهوریخواهان مخفیانه ضد و بند کردند ولی در ظاهر آنهای که میخواستند با احترام دو طرفه با همه کشورها، رابطه داشته باشند بعنوان خائن زندانی شدند.